تبلیغات
روستای حصار

 
صفحات جانبی


زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟

 

کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.


کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.


مردم
هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.


کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!


منبع :http://www.movafaghiat.com




طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
[ جمعه 12 دی 1393 ] [ 15:59 ] [ سعید سوار ]


 سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند


Alcohl

الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت

به ادامه مطلب بروید
— — — — — — — — — —


ادامه مطلب

طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
دنبالک ها: خوبی و بدی ها، طناب، درسی از پروانه، پسربچه و درخت سیب، اگر مثل غازها باشیم،
[ جمعه 20 اردیبهشت 1392 ] [ 00:11 ] [ سعید سوار ]

خوبی ها و بدی ها !!


دو دوست برای تفریح به ییلاق های خارج از شهر رفتند. در بین راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پیدا کردند و یکی از آن ها در اثر عصبانیت بر روی دیگری سیلی محکمی زد. به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب

طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
دنبالک ها: پسربچه و درخت سیب، درسی از پروانه، طناب،
[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 09:33 ] [ سعید سوار ]

طناب

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،و در حالی که به سرعت{به ادامه مطلب بروید}

ادامه مطلب

طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
دنبالک ها: درسی از پروانه، پسر بچه و درخت سیب، اگر مثل غازها باشیم،
[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 03:55 ] [ سعید سوار ]

درسی از پروانه

یك روز سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ كوچك ایجاد شده درپیله نگاه كرد.سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.آن شخص تصمیم گرفت به پروانه كمك كند و با قیچی پیله را باز كرد.  پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروك بود.

آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهای پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هیچ اتفاقی نیفتاد! {به ادامه مطلب بروید}


ادامه مطلب

طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 03:44 ] [ سعید سوار ]

پسربچه و درخت سیب

 یكی نبود و یكی بود ...

در روزگاران قدیم درخت سیب تنومندی بود ... با پسر بچه كوچكی

 این پسر بچه خیلی دوست داشت با این درخت سیب مدام بازی كند از تنه اش بالا رود از سیبهایش بچیند و بخورد و در سایه اش بخوابد زمان گذشت پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بی اعتنا دیگر دوست نداشت با او بازی كند اما  روزی دوباره به سراغ درخت آمد  درخت سیب به پسر گفتهای بیا و با من بازی كن...{به ادامه مطلب بروید}


ادامه مطلب

طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 03:23 ] [ سعید سوار ]

اگر مثل غازها باشیم

اگر به غازها وقتی از سرمای زمستان به مناطق گرمسیر مهاجرت می کنند نگاه کنید خواهید دید که آنها به شکل 7 پروازمی کنند. شاید علاقه مند باشید بدانید چرا؟

با پرواز به شکل 7 راندمان پرواز در مقایسه با پرواز به تنهائی تا 71 درصد افزایش می یابد.

 

درس اول:

در یک مسیر حرکت کردن و در قالب تیم کار کردن کمک میکند تا سریع تر و آسان تر به مقصد برسیم با کمک به یکدیگر نتایج چشمگیر تر خواهد بود.{به ادامه مطلب بروید}


ادامه مطلب

طبقه بندی: بخوانیم و عبرت بگیریم،
[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 02:57 ] [ سعید سوار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :